موجز ۱ از ۴ · ۵ دقیقه
داستان دو مسیر شغلی در شیمی
وقتی برای اولین بار با الیزابت زات، شخصیت اصلی کتاب «درسهای شیمی»، آشنا میشویم، انبوه طرفدارانش او را بیشتر با نام «لیزی دلفریب» میشناسند؛ آشپزی تلویزیونی که صریح و بیحاشیه است، اما جذابیتی دلنشین دارد و شیوهی آشپزی و غذا خوردن آمریکای دههی ۱۹۵۰ را دگرگون میکند. حتی رئیسجمهور لیندون بی. جانسون هم برنامهی لیزی را با جدیت دنبال میکند. اما لیزی پیش از آنکه به یک پدیدهی تلویزیونی تبدیل شود، شیمیدان بود؛ مشخصتر بگوییم، شیمیدانی بود که دستمزد کمی میگرفت و قدرش را نمیدانستند.
دلیلش این نبود که در شیمی ضعیف بود. درست برعکس! دلیلش این بود که او… زن بود. در دههی ۱۹۵۰، آمریکا چندان با زنان بلندپروازی مانند الیزابت زات مهربان نبود. کارفرمای الیزابت، مؤسسهی پژوهشی هستینگز در کالیفرنیا، هم استثنا نیست. این مؤسسه برای الیزابت شغلی معمولی در پروژههای کماهمیت آزمایشگاهی فراهم میکند که دستمزدش در آن بسیار کمتر از همکاران مردش است؛ بهطور ناگفته انتظار دارد الیزابت بهجای یک دانشمند جدی، مثل منشیای که فقط عنوان پرطمطراقتری دارد قهوه درست کند و کارهای اداری انجام دهد؛ و یک منشی واقعی به نام خانم فراسک هم دارد که هر وقت الیزابت رفتاری «ناشایست برای یک خانم» دارد، مدام سرزنشش میکند و بهوضوح هرگز واژههایی مثل فمینیسم یا همبستگی زنان را نشنیده است.
اما هستینگز یک چیز دوستداشتنی دارد: کالوین ایوانز، ستارهی مؤسسه. البته الیزابت در ابتدا چندان از این شیمیدان درخشان خوشش نمیآید؛ در جریان بحثی بر سر تقسیم بشرهای آزمایشگاهی، کالوین الیزابت را با یک منشی اشتباه میگیرد. اما کالوین خیلی زود الیزابت را همان زن بااستعداد و بلندپروازی میبیند که واقعاً هست. با اینکه کالوین و الیزابت به یک اندازه باهوشاند، مسیر شغلی کالوین و الیزابت تا اینجا بسیار متفاوت بوده است. کالوین پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه ۴۳ پیشنهاد شغلی دریافت کرد و در نهایت هستینگز را انتخاب کرد، چون آبوهوای کالیفرنیا را دوست داشت. الیزابت کار در هستینگز را انتخاب کرد، چون تنها پیشنهادی بود که دریافت کرد.
الیزابت ابتدا قصد داشت در مقطع دکتری بر پیدایش حیات از مواد بیجان تمرکز کند؛ نظریهای که میگوید در روزگار سوپ نخستین، شکلهای زنده از شکلهای بیجان پدید آمدند. اما بعد استاد راهنمای هوسبازش، دکتر مایر، در دفترش به او تعرض جنسی کرد؛ و الیزابت با فرو کردن سریع مدادی در دست مایر، تعرضش را دفع کرد. وقتی مایر ظاهر ماجرا را طوری دستکاری کرد که به نظر برسد الیزابت به او حمله کرده است، مسیر وعدهدادهشده برای دریافت دکتری، به همان سرعت اعتبار الیزابت، از بین رفت. رئیس الیزابت در هستینگز، دکتر دوناتی، به او پیشنهاد جنسی نداده است؛ اما به نظر میرسد مصمم است نگذارد الیزابت هیچ پژوهش مستقلی انجام دهد.
بااینحال، دکتر دوناتی سرانجام پس از تماس یک حامی مالی ثروتمند، پروژهی پیدایش حیات از مواد بیجان الیزابت را تأیید میکند. این حامی مالی مقالهای دربارهی پیدایش حیات از مواد بیجان به قلم ا. زات خوانده است و میخواهد بودجهی پژوهشهای بیشتری را در این زمینه تأمین کند. دوناتی میگذارد حامی مالی تصور کند زات مرد است؛ و بیسروصدا بیشتر پول را به پروژههای دیگر اختصاص میدهد. کالوین و الیزابت توافق میکنند در چارچوبی کاملاً حرفهای با هم کار کنند؛ درحالیکه با شکوفا شدن کشش متقابلشان، هر کدام امیدوار است دیگری چندان بر حرفهای ماندن رابطه سخت نگیرد. بحثهای چالشی بر سر سنتز پروتئین از راه میرسند.
خیلی زود، الیزابت و کالوین وارد رابطهی عاشقانه میشوند؛ هرچند شکل رابطهی الیزابت و کالوین با عرف آن زمان فاصلهی زیادی دارد. الیزابت و کالوین بدون ازدواج یا حتی نامزدی، زیر یک سقف زندگی میکنند؛ الیزابت نمیخواهد ازدواج کند، چون نگران است کار علمی خودش زیر سایهی کار کالوین قرار بگیرد. گذشته از این، الیزابت آثارش را با نام خانوادگی «زات» منتشر کرده است؛ حالا دیگر نمیتواند نام تازهای بگیرد. پس الیزابت و کالوین سگی میگیرند و اسمش را ششوسی میگذارند. الیزابت بهجای پرداخت اجاره به کالوین، که صاحب خانهی مشترکشان است، تصمیم میگیرد پنج شب در هفته برای کالوین آشپزی کند. الیزابت دوست دارد به کالوین یادآوری کند که آشپزی همان شیمی است.
الیزابت و کالوین همینطور ادامه میدهند؛ همکارانشان را به رسوایی این رابطه وامیدارند و از اینکه یکدیگر را یافتهاند، سرشار از شادیاند. تا اینکه یک شب، وقتی کالوین ششوسی را برای گردش بیرون برده است، یک خودروی پلیس به کالوین میزند و کالوین میمیرد. تحلیل: با خواندن داستان الیزابت زات، کاملاً روشن میشود که چرا حتی امروز هم حوزههای علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات همچنان در سیطرهی مردان هستند. الیزابت در هر قدم از مسیر شغلی علمیاش مجبور میشود حضور خود در دانشگاه را برای همکاران تردیدکنندهاش توجیه کند. در هستینگز، مرتب او را با یک دستیار اشتباه میگیرند. حتی کالوین، عشق زندگی الیزابت، در ابتدا او را منشی تصور میکند.
همکاران الیزابت کارش را کمارزش میشمارند و حمایتش را بدیهی میدانند. و همانطور که ماجرای دکتر مایر بهخوبی نشان میدهد، زنستیزی، از اظهارنظرهای وقیحانه تا تعرض آشکار، در محیط کار چندان هم تقبیح نمیشود. در صحنههایی که الیزابت و کالوین با شوخطبعی دربارهی موضوعاتی از اسیدهای آمینه تا کرمهای ابریشم و فرومونهایشان گفتوگو میکنند، کاملاً روشن است که الیزابت از نظر فکری همتراز کالوین است.
بااینحال، نگرشهای غالب دههی ۱۹۵۰ علیه الیزابت عمل میکنند. فرض بر این است که زنان دانشمندان جدی نیستند و نباید بیرون از ازدواج، فرزندپروری و خانهداری بلندپروازی داشته باشند. اگر الیزابت زات بخواهد به موفقیت حرفهای برسد، باید بر موانع بسیاری که در برابرش صف کشیدهاند غلبه کند.