مقدمه · کتاب یدکی نوشتهی شاهزاده هری
روایت «یدکی» از ماجرا.
احتمالاً این داستانها را قبلاً شنیدهاید. مرگ دایانا … رسواییها و جنجالهای سلطنتی … مگان مارکل … این داستانها همهجا هستند. نمیتوان از آنها دوری کرد. هر روز خبری دربارهی شاهزاده هری یا یکی از اعضای خانوادهاش منتشر میشود.
حتی اگر چندان به اعضای خاندان سلطنتی علاقهمند نباشید، ناخواسته دستکم از گوشههایی از زندگیشان باخبر میشوید. پس شاید احساس میکنید هری را میشناسید و از پیش نظری دربارهاش دارید. شاید دلتان برای مردی میسوزد که در سن کم، در شرایطی چنین غمانگیز و در برابر چشم همگان، مادرش را از دست داد. یا مردی را قضاوت میکنید که زمانی فکر میکرد پوشیدن لباس یک نازی قابلقبول است. فکر میکنید هری حق داشت رابطهاش را با خانوادهی سلطنتی قطع کند. یا فکر میکنید به خانوادهاش خیانت کرد.
نظرتان هرچه باشد و هرچه فکر کنید میدانید، این خلاصه ممکن است نظرتان را تغییر دهد. خواندن مطالب دربارهی هری در روزنامهها یک چیز است. شنیدن روایت خودش از ماجرا چیزی کاملاً متفاوت است. البته نمیتوانیم سازوکارهای پیچیدهی همهی روابط در خاندان سلطنتی را بررسی کنیم یا به جزئیات تکتک رسواییها بپردازیم. موضوعات زیادی برای بررسی وجود دارد. هری در مصاحبهای فاش کرد که کتاب خاطرات ۴۰۰ صفحهایاش در ابتدا دو برابر این حجم بود و تصمیمگیری دربارهی اینکه چه چیزهایی را کنار بگذارد، دشوار بود.
پس در این خلاصهی کوتاه، فقط بر چند رابطهی مهم و لحظهی کلیدی از زندگی هری تمرکز میکنیم. نگاهی گذرا به زندگی بهعنوان عضوی از خاندان سلطنتی خواهید داشت. و خواهید فهمید چرا هری در نهایت عملاً از خانواده کنارهگیری کرد و کشور را ترک کرد. اما اول شاید دربارهی عنوان کتاب کنجکاو باشید. چرا «یدکی»؟ خب، همین عنوان بهخودیخود خیلی چیزها را آشکار میکند.