موجز ۱ از ۶ · ۳ دقیقه
روزی وحشتناک و کتابخانهای غیرمنتظره
نورا حالا ۳۵ سال دارد. نورا در اتاقش مشغول مرور زندگیهای شاد دیگران است که کسی در میزند.
نورا ابتدا از دیدن او خوشحال میشود؛ او اَش است، مردی که زمانی نورا را به قرار دعوت کرده بود؛ اما نورا دعوتش را رد کرده بود، چون آن موقع در رابطه بود. شاید اَش میخواهد دوباره نورا را دعوت کند. اما نه. اَش خبر بدی دارد. اَش گربهی نورا، ولتر، را مرده در خیابان پیدا کرده است. نورا میداند که باید احساساتی مثل ترحم و ناامیدی داشته باشد؛ اما در عوض، احساس کاملاً متفاوتی دارد: حسادت.
روز بعد، زندگی نورا از بد به بدتر میرود. نورا از کارش اخراج میشود. نورا در شهر قدم میزند و دربارهی زندگیاش فکر میکند. نورا به شریک سابقش، دن، فکر میکند که فقط دو روز پیش از موعد ازدواجشان، او را ترک کرده بود. نورا راوی، بهترین دوست برادرش جو، را میبیند. آن سه نفر به همراه دوستدختر راوی، قبلاً در گروهی به نام «لابیرینتس» موسیقی مینواختند؛ اما نورا گروه را ترک کرد. راوی آشکارا هنوز از این بابت دلخور است. نورا میفهمد که جو در شهر بوده و به دیدنش نیامده است.
نورا به بهترین دوستش، ایزی، پیام میدهد؛ نورا فرصت رفتن به استرالیا همراه ایزی را رد کرده بود؛ اما با اینکه ایزی پیام را میخواند، پاسخی نمیدهد.
مادر تنها شاگرد پیانوی نورا، لئو، به نورا تلفن میکند و میگوید که کلاسها لغو شدهاند.
بعد، همسایهی سالمند نورا به نورا میگوید که دیگر لازم نیست داروهایش را برایش بگیرد.
نورا احساس میکند که همه بدون او زندگی بهتری خواهند داشت. نورا همان شب یادداشت خودکشی مینویسد و بیشازحد دارو مصرف میکند.
نورا خود را در محیطی ناآشنا مییابد. ساختمانی پر از کتاب وجود دارد و کتابدارش شبیه نسخهی جوانتر خانم اِلم است. نورا میفهمد که در جایی میان زندگی و مرگ است: «کتابخانهی نیمهشب». خانم اِلم به نورا میگوید که از اینجا میتواند میان زندگیهای ممکن و بینهایتش جابهجا شود و شاید بتواند زندگیای پیدا کند که ارزش زیستن داشته باشد. خانم اِلم کتابی به نام The Book of Regrets («کتاب حسرتها») به نورا نشان میدهد که تمام کارهایی را در بر دارد که نورا آرزو میکند انجام داده بود یا انجام نداده بود. این کتاب نورا را بهشدت تحت تأثیر قرار میدهد. خانم اِلم نورا را تشویق میکند که به چند زندگی جایگزین سر بزند تا بفهمد واقعاً کیست و چه میخواهد.
نورا متوجه میشود که از ترک کردن دن و تلاش نکردن با او برای رسیدن به رؤیای داشتن یک میخانهی روستایی پشیمان است. خانم اِلم کتابی به نورا میدهد. نورا سطر اول را میخواند و ناگهان خود را بیرون میخانهای به نام «سه نعل اسب» مییابد.
تحلیل
بخش نخست کتاب ما را با سه درونمایه آشنا میکند که در سراسر کتاب حضور دارند: امکان، تنهایی و حسرت.
نورای ۱۶ساله امکانهای بسیاری پیش رو دارد؛ خانم اِلم این امکانها را با حرکتهای صفحهی شطرنج مقایسه میکند. ۱۹ سال بعد، وقتی نورا به «کتابخانهی نیمهشب» میرسد، نسخهی خانم اِلم در آنجا توضیح میدهد که هر کتاب در کتابخانه حاوی زندگیای است که نورا در نتیجهی تصمیمهایی که گرفته، حتی تصمیمهای جزئی، تجربه نکرده است.
نورا تنهایی را تجربه میکند. گربهی نورا، ولتر، مرده است. نورا از برادرش دور افتاده است؛ نورا دیگر با بهترین دوستش ارتباط نزدیکی ندارد؛ نورا کار و شاگرد پیانویش را از دست میدهد؛ حتی همسایهی نورا دیگر به خدماتش نیاز ندارد. همهی اینها باعث میشوند نورا احساس کند دیگر کسی نمانده است که به او نیاز داشته باشد یا به او اهمیت بدهد.
در نهایت، در این بخش با حسرت آشنا میشویم. همهی حسرتهای نورا در کتابی قطور به نام The Book of Regrets ثبت شدهاند که تمام کارهایی را در بر دارد که نورا آرزو میکند به شکلی متفاوت انجام داده بود.