موجز ۱ از ۶ · ۲ دقیقه
شرطیشدگیتان نمیگذارد چیزها را همانگونه که هستند ببینید.
لحظهای مکث کنید و به شیوهی درک خود از جهان فکر کنید.
برای مثال، به نگاه خود به عشق فکر کنید. از لحظهای که به دنیا آمدید، در معرض ایدههایی دربارهی عشق قرار گرفتید که شیوهی اندیشیدن شما به عشق را شکل دادند. شاید برای شما، عشق در عکس زوجی خوشبخت در روز عروسیشان یا دستهگلی که بهعنوان هدیهای غافلگیرکننده داده میشود تجسم پیدا کند.
در هر صورت، شما بسته به پیشینهی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگیتان شرطی شدهاید که عشق را به شیوهی خاصی ببینید. اما این یعنی دیدگاه شما ممکن است بسیار محدود باشد؛ و حقیقت پیچیدهی عشق ممکن است از درک شما دور بماند.
پیام اصلی این است: شرطیشدگیتان نمیگذارد چیزها را همانگونه که هستند ببینید.
شرطیشدگیتان نمیگذارد جهان را با تمام پیچیدگیاش درک کنید. زندگی پیوسته در حال تغییر است؛ اما بهخاطر شیوهی نگاهتان به جهان، تمایل دارید زندگی را ثابت تصور کنید. ذهن شما در بند پیشینهی فرهنگی، نظامهای اعتقادی و باورهای جزمیتان است.
برای دیدن اینکه زندگی چگونه پیوسته تغییر میکند و تحول مییابد، باید بتوانید ذهن و دیدگاهتان را همپای زندگی تغییر دهید. اگر خودتان را با تغییرات ظریف و پیوستهی زندگی هماهنگ نکنید، تصویر کامل را نخواهید دید؛ فقط تصویری کوچک و ثابت را که متعلق به خودتان است خواهید دید.
برای مثال، اگر شکفتن و تغییر کردن گلی را تماشا کنید، چنانچه بخواهید دربارهی آن گل صادق باشید، توصیفتان از یک روز به روز بعد تغییر خواهد کرد. زندگی درست همینگونه است؛ زندگی نیازمند توجهی نزدیک و عمیق است.
برای اینکه صادقانهتر به زندگی نگاه کنید، باید ذهنتان را از تمام نظریهها و نظامهای کلانی آزاد کنید که میکوشند زندگی را در کلیتش توضیح دهند. بخش دشوار همین است. برای مثال، شاید خودتان را سوسیالیست، سرمایهدار، مسیحی یا هندو بدانید. اگر به یک ایدئولوژی یا دین پایبند باشید، هر تعداد موقعیت بهزور در چارچوب جهانبینی شما جا داده میشود، حتی اگر آنچه این موقعیتها به شما میگویند با نظام اعتقادیتان در تضاد باشد.
پس چگونه خودتان را با جهان هماهنگ میکنید؟ باید حرکت ذهنتان را با دقت بسیار تماشا کنید. باید عملکرد ذهن را مشاهده کنید، تقریباً انگار از بیرون به ذهن نگاه میکنید. تنها در این صورت شروع به درک این خواهید کرد که شرطیشدگیتان چگونه شیوهی دیدن شما را محدود میکند.
به این ترتیب، شروع به درک خودتان و رابطهتان با جهان خواهید کرد. این نخستین گام برای دستوپنجه نرم کردن با مشکلات فراوانی است که با آنها روبهرو هستیم؛ مشکلاتی که درست مثل خود زندگی، همواره تغییر میکنند و تحول مییابند.