مقدمه · کتاب «فراسوی نیک و بد» نوشتهی فریدریش نیچه
یاد بگیرید خود را از جزمهای فلسفی رها کنید و بر ارزشهای خود پای بفشارید.
از سپیدهدم تمدن، جهان بهتدریج به جایی بهتر و بهتر تبدیل شده است؛ یا دستکم بسیاری از ما دوست داریم چنین باوری داشته باشیم. البته هنوز انواعواقسام مشکلات وجود دارند؛ اما در مجموع، جامعه از بربریت گذشته فراتر رفته است. ما در یکی از کمخشونتترین دورههای تاریخ زندگی میکنیم، مگر نه؟ همچنین در مقایسه با نسلهای پیشین بسیار آزادتر و برابرتر هستیم، اینطور نیست؟
خب، فریدریش نیچه با این نظر مخالف بود. این فیلسوف سنتشکن آلمانی که در اواخر قرن نوزدهم مینوشت، معتقد بود بیشتر مردم غرب به نوع حادی از تفکر جزمی مبتلا هستند؛ این تفکر مانع میشد که مردم جهان را آنگونه که واقعاً هست ببینند: جایی بناشده بر خشونت و نابرابری. بیش از یک قرن بعد، اندیشههای نیچه همچنان بهاندازهی آن زمان تحریکآمیز هستند. او در «فراسوی نیک و بد»، یکی از آثار بنیادین خود، بسیاری از اصول اخلاقی، مفاهیم و ارزشهایی را هدف میگیرد که بسیاری از ما هنوز عزیزشان میداریم. در این موجزها نگاهی میاندازیم به اینکه او چگونه کوشید به زیر سطح اندیشهی غرب نفوذ کند و انبوه پیشداوریها، نادرستیها و انگیزههای ناخوشایندی را آشکار کند که به باورش در آنجا پنهان بودند.