موجز ۱ از ۷ · ۳ دقیقه
هوشمند شدن یعنی چه؟
بگذارید با یک سؤال شروع کنیم. اگر قرار بود همین حالا در یک آزمون هوش شرکت کنید، انتظار داشتید با چه چیزهایی روبهرو شوید؟ سؤالهای چندگزینهای؟ معماهای منطقی؟ مسئلههای ریاضی؟ شاید آزمونی را تصور میکنید که در پایان، نمرهای به شما میدهد؛ عددی که قرار است نشان دهد چقدر باهوش هستید.
فعلاً این تصویر را کنار بگذارید.
تعریف برایان تریسی از هوش، ربطی به آزمون و نمره ندارد. از نظر او، هوش به این بستگی دارد که چطور عمل میکنید. به همین سادگی. اگر هوشمندانه عمل کنید، باهوش هستید. اگر هوشمندانه عمل نکنید، باهوش نیستید. نمرهتان در آزمون اسایتی، که یکی از آزمونهای پذیرش دانشگاه در آمریکاست، اهمیتی ندارد. مدرک تحصیلیتان هم مهم نیست. مهم این است که کارهایتان شما را به خواستههایتان نزدیک میکنند یا از آنها دور میکنند.
یک لحظه به این تعریف فکر کنید. کار هوشمندانه، کاری است که شما را به هدفهایتان نزدیکتر کند. هر کاری که باعث شود درجا بزنید یا، بدتر از آن، عقب بروید، هوشمندانه نیست. ساده و روشن است، درست است؟ اما نکته اینجاست: تا وقتی ندانید واقعاً چه میخواهید، نمیتوانید تشخیص دهید کاری که انجام میدهید هوشمندانه است یا نه.
بیشتر آدمها این مرحله را نادیده میگیرند. سرشان شلوغ است و مدام کاری انجام میدهند، اما هیچوقت مکث نمیکنند تا از خودشان بپرسند: «میخواهم به کجا برسم؟» در این صورت، نمیتوان کارهایشان را هوشمندانه دانست؛ چون اصلاً هدفی ندارند که به سمتش حرکت کنند.
پس پیش از آنکه دربارهی هوشمند شدن حرف بزنیم، باید به پرسشی اساسیتر پاسخ بدهیم: شما واقعاً چه میخواهید؟
نه آنچه پدر و مادرتان برایتان میخواهند و نه چیزی که در اینستاگرام خوب به نظر میرسد. خود شما چه میخواهید؟ میخواهید یک سال دیگر کجا باشید؟ پنج سال دیگر چطور؟ ده سال دیگر؟ وقتی بازنشسته میشوید، دوست دارید زندگیتان چه شکلی باشد؟
برای پاسخ دادن به این پرسشها، میتوانید دو جور فکر کنید: کوتاهمدت یا بلندمدت. در نگاه کوتاهمدت، مهم این است که همین امروز بیشترین لذت را ببرید؛ به جای پسانداز کردن، پولتان را خرج کنید و چیزی را انتخاب کنید که در همان لحظه حس خوبی به شما میدهد. اما نگاه بلندمدت درست برعکس است. بلندمدت فکر کردن یعنی به آینده نگاه کنید، پیامدهای تصمیمهایتان را بسنجید و بعد ببینید هر کدام از آن پیامدها، چه اتفاقهای دیگری به دنبال میآورند.
کدام نگاه بهتر است؟ در سال هزار و نهصد و هفتاد میلادی، ادوارد بنفیلد، استاد دانشگاه هاروارد، افرادی با پیشینههای اقتصادی متفاوت را بررسی کرد و به نتیجهی قابل توجهی رسید. کسانی که درآمد بیشتری داشتند و شادتر و موفقتر بودند، به آینده فکر میکردند؛ گاهی چند سال و حتی چند دهه جلوتر را در نظر میگرفتند. این افراد باهوش بودند، اما نه به خاطر ضریب هوشی بالا. هوشمندیشان در این بود که در انجام کارهایی که آنها را به هدفهای بلندمدتشان نزدیک میکرد، مهارت چشمگیری داشتند.
پس برای هوشمند شدن، باید هوشمندانه عمل کنید. برای هوشمندانه عمل کردن، باید بلندمدت فکر کنید. و برای بلندمدت فکر کردن، باید به همان پرسشها پاسخ بدهید: یک سال دیگر میخواهید کجا باشید؟ پنج سال دیگر چطور؟ ده سال دیگر؟ در دوران بازنشستگی چه زندگیای میخواهید؟
وقتی پاسخ این پرسشها برایتان روشن شد، میتوانید برنامهریزی را شروع کنید. کار اصلی، درست از همین جا آغاز میشود.