موجز ۱ از ۷ · ۱ دقیقه
دیدگاه کلاسیک و غالب دربارهی هیجانها، آنها را از پیش سیمکشیشده در مغز ما میداند.
کنترل هیجانهایتان چقدر دشوار است؟ نظر مورد توافق این است که شاید برای کنترل هیجانهایتان تلاش کنید؛ اما اصلاً نمیتوانید آنها را کنترل کنید.
تصور هیجانها بهعنوان واکنشهای بازتابی، که گاهی بازماندههای تکامل در قلمرویی فراتر از عقلانیت هستند، هزاران سال قدمت دارد. این تصور دیدگاه کلاسیک نامیده میشود و همه، از ارسطو، بودا، داروین، دکارت و فروید گرفته تا اندیشمندان امروزی مانند استیون پینکر، پل اکمن و دالایی لاما، از آن حمایت کردهاند.
این برداشت منفعلانه از هیجانها در کتابهای درسی روانشناسی آموزش داده میشود و در شیوهی صحبت رسانهها دربارهی هیجانها بازتاب مییابد. دیدگاه کلاسیک هیجانها را جهانشمول هم میداند. فرض بر این است که هیجانها از پیش سیمکشی شدهاند و بهطور خودکار در نواحی مجزایی از مغز فعال میشوند.
تصور میشود مجموعهای از هیجانها در تمام انسانها یافت میشود و هر یک از این هیجانها ویژگی یا «ماهیتی» زیربنایی دارد. این مفهوم ذاتگرایی نامیده میشود. ذاتگرایی فرض میکند هر یک از ما نهتنها به یک اندازه هیجانهای خود را ابراز میکنیم، بلکه میتوانیم همان هیجانها را بهطور خودکار در دیگران تشخیص دهیم.
گویی مغز از پیش با نورونهایی برای هیجانهای مشخص سیمکشی شده است. وقتی نورونها فعال میشوند، واکنشهای جسمانی ایجاد میکنند. این ویژگیها بهعنوان اثر انگشت شناخته میشوند و هیجانها از طریق همین ویژگیها شناسایی میشوند.
تصور کنید همکار آزاردهندهای دارید. او «نورونهای خشم» را فعال میکند؛ این نورونها در نتیجه خونتان را به جوش میآورند و حالت دهانتان را به اخم تبدیل میکنند.
یا شاید دوستی از دنیا برود. در این حالت «نورونهای اندوه» پیامهایی میفرستند که ممکن است شما را به گریه بیندازند.