موجز ۱ از ۶ · ۱ دقیقه
احتمالاً خودشیفتههای زیادی را میشناسید.
وقتی واژهی «خودشیفته» را میشنوید، چه ویژگیهایی به ذهنتان میرسد؟ شاید خودبینی؟ غرق بودن در خود؟
همانطور که شاید بدانید، این اصطلاح از یک اسطورهی یونانی دربارهی مرد جوان خوشچهرهای میآید. نرگس آنقدر زیبا بود که هر کس او را میدید عاشقش میشد. اما هیچکس نرگس را بیشتر از خودش دوست نداشت.
در یکی از روایتهای این اسطوره، نرگس کنار برکهای مینشیند و عاشقانه به تصویر خودش در آب خیره میشود. او آنقدر شیفتهی خودش است که همانجا میماند تا از گرسنگی میمیرد.
پس بله، غرق بودن در خود بخشی از ماجراست. اما خودشیفتگی اختلال شخصیت پیچیدهای است. این اختلال چیزی بیشتر از کمی زیادی دوست داشتن خود است.
همچنین، در زندگی واقعی، قربانیان خودشیفتهها معمولاً آدمهای دیگرند.
توماس اریکسون، نویسندهی کتاب «در محاصرهی خودشیفتهها»، میخواهد به ما کمک کند که قربانی نشویم.
به گفتهی او، اول باید بدانیم چطور خودشیفتهها را تشخیص دهیم. خودشیفتههایی که با آنها روبهرو میشوید مردان جوان خوشچهرهای نخواهند بود که به تصویرشان در برکه خیره شدهاند.
در عوض، ممکن است همکاری باشد که زود از دیگران انتقاد میکند - اما اگر شما بازخورد صادقانهای به او بدهید از کوره در میرود.
یا ممکن است دوستی باشد که فقط میخواهد دربارهی خودش حرف بزند.
حتی ممکن است شریک زندگیتان یا یکی از اعضای خانوادهتان باشد. شاید متوجه شدهاید که این آدم گاهی میتواند فریبکار - حتی اهل دستکاری - باشد.
لحظهای به آن فکر کنید. کسی را میشناسید که اینطور رفتار کند؟ فکرش را میکردم.