موجز ۱ از ۷ · ۲ دقیقه
ما مرتب تواناییمان در قضاوت دربارهی غریبهها را بیش از حد برآورد میکنیم.
سولومون قاضی تعیین وثیقه در ایالت نیویورک است. کار او مسئولیتهای سنگینی به همراه دارد که آنها را جدی میگیرد. البته پروندههای متهمان را میخواند؛ اما میداند که صحبت کردن با متهمان و نگاه کردن در چشمهایشان هم چقدر مهم است. بههرحال، پرونده نمیتواند نگاه شیشهای و بیروحی را توصیف کند که نشانهی بیثباتی روانی است. پرونده نمیتواند فریبکاریای را آشکار کند که در ناتوانی از برقراری تماس چشمی بازتاب مییابد.
متأسفانه، وقتی این توانایی در ارزیابی آدمها با توانایی ماشینها مقایسه شد، سولومون و همکاران قاضیاش عملکرد ضعیفتری از ماشینها داشتند.
سندیل مولایناتان، اقتصاددان دانشگاه هاروارد، در پژوهشی در سال ۲۰۱۷ تصمیمهای مربوط به وثیقه در نیویورک را بررسی کرد. او همان اطلاعات اولیهای را که قضات دریافت کرده بودند، یعنی سن و سابقهی کیفری، به یک برنامهی هوش مصنوعی داد و از برنامه پرسید کدامیک از ۵۵۴٬۶۸۹ متهم باید با وثیقه آزاد شوند. نتیجه چه بود؟ احتمال ارتکاب جرم در دوران آزادی با وثیقه برای متهمانی که قضات در واقعیت آزاد کرده بودند، ۲۵ درصد بیشتر از متهمانی بود که رایانه انتخاب میکرد.
قضات فکر میکنند میتوانند غریبهها را بر اساس نگاهشان و یک گفتوگو ارزیابی کنند. در واقع، همهی ما همین فکر را میکنیم! اما ما دربارهی تواناییمان در قضاوت دربارهی شخصیت آدمها بر اساس این شواهد سست، بهشدت اعتمادبهنفس بیش از حد داریم.
در آزمایشی در سال ۲۰۰۱، امیلی پرونین، روانشناس، از گروهی از افراد خواست بهسرعت حروف جاافتادهی واژههایی مانند «GL_ _» یا «_ _ TER» را پر کنند. سپس پرونین از آنها خواست تحلیل کنند که انتخاب واژههایشان چه چیزی دربارهی آنها میگوید. بیشتر افراد گفتند که انتخابهایشان معنای خاصی ندارند. اینکه «glum» («غمگین») نوشته بودند یا «glad» («خوشحال»)، نه بازتاب شخصیتشان بود و نه حتی بازتاب حالوهوایشان بود.
بااینحال، وقتی پرونین فهرستهایی را که دیگران کامل کرده بودند به این گروه نشان داد، همهچیز تغییر کرد. گروه بر اساس واژههای انتخابشده نتیجه گرفت که این فرد بهوضوح هدفگراست. فرد دیگری آشکارا خسته بود. افراد مطمئن بودند که انتخاب واژههای خودشان تصادفی بوده است؛ اما بهراحتی از انتخاب واژههای غریبهها برداشتهای مختلفی میکردند.
پژوهش پرونین به حقیقت سادهای اشاره میکند. ما با کوچکترین نشانهای از اطلاعات، دربارهی آدمهایی قضاوت میکنیم که اصلاً نمیشناسیم. ما از پیچیدگی خودمان مطمئن هستیم؛ اما شناخت غریبهها را آسان میدانیم. خب، اگر این موجزها یک چیز را به ما نشان بدهند، آن چیز این است که شناخت غریبهها آسان نیست.