موجز ۱ از ۵ · ۲ دقیقه
اهمالکاری و هزینههایش
طولانیترین مدتی که کاری را به تعویق انداختهاید چقدر بوده است؟ چند روز؟ چند هفته؟ نویسنده زمانی مربی مراجعی بود که پر کردن اظهارنامهی مالیاتیاش را… ۱۵ سال به تعویق انداخته بود!
هرچند این مورد شاید افراطی باشد، بیسابقه نیست. هر سال مردم به دلایلی مربوط به اهمالکاری میلیونها مالیات اضافه میپردازند؛ به خاطر دیر تسلیم کردن اظهارنامه جریمه میشوند یا در تنگنای زمانی اشتباههای پرهزینهای میکنند. کارشناسان تخمین میزنند که ۴۰ درصد آمریکاییها به خاطر اهمالکاری ضررهای مالی بیموردی را متحمل شدهاند.
اما ماجرا خیلی فراتر از حساب بانکی شماست.
همان مراجعی را در نظر بگیرید که ۱۵ سال از پرداخت مالیات طفره میرفت. آنجا چه میگذشت؟ همهچیز از ترس سرچشمه میگرفت. اهمالکاری اولیهی او با کمی اضطراب یا ناراحتی شروع شد، و این اضطراب، هرچه پیامدهای احتمالی بزرگتر و بزرگتر جلوه میکردند، به وحشت تبدیل شد. این مارپیچی باطل از ترس بود که آرامآرام بالا میرفت تا جایی که وقتی او از نویسنده کمک خواست، چنان میترسید که شبها خوابش نمیبرد!
این شاید بزرگترین هزینهای است که اهمالکاری به بار میآورد. شادی و بهزیستی از دست میروند.
پس چرا مردم اهمالکاری میکنند؟ اصلاً اهمالکاری چیست؟
اهمالکاری با به تأخیر انداختن یک کار یکی نیست. هرچه باشد، ما گاهی به دلایل کاملاً موجهی کاری را به تأخیر میاندازیم: نمیشود همهی کارها را یکجا انجام داد. اهمالکاری نوع خاصی از تأخیر است؛ یعنی کاری را عقب بیندازید حتی بعد از اینکه میدانید وقت شروعش رسیده است.
اهمالکاری با بلاتکلیفی ربط دارد، ولی دقیقاً همان نیست. بلاتکلیفی یعنی برای تصمیم گرفتن کلنجار بروید، درحالیکه اهمالکاری یعنی تصمیمتان را گرفتهاید ولی باز به نحوی دست به عمل نمیزنید.
روانشناسان آلبرت الیس و ویلیام ناس تعریف خودشان را دارند: اهمالکاری یعنی انجام دادن کاری را تا جایی به تأخیر بیندازید که کمکم ناراحتی یا حس بدی را تجربه کنید.
این تعریف درست به نظر میرسد. با این حال، به طرز متناقضی، ما در تلاشی بیهوده برای پرهیز از ناراحتی اهمالکاری میکنیم. چیزی برایمان پراسترس، دردناک یا ناخوشایند است؛ پس دلیلی میتراشیم تا کار دیگری بکنیم، هر کار دیگری، تا اینکه سرانجام از خود همین طفره رفتن احساس ناراحتی میکنیم.
همانطور که خواهیم دید، درمان اهمالکاری کمتر به مدیریت زمان و بیشتر به مدیریت احساسات مربوط است. گامی بزرگ این است که برایمان روشن شود کدام احساسات ما را پیش میرانند.
هر کدام از ما سرگذشت و تجربههای منحصربهفردی داریم که به رفتارهایمان شکل میدهند. اما خوشبختانه نویسنده مربی هزاران نفر بوده است که با اهمالکاری دستوپنجه نرم میکردند، و الگوهایی هست که بارها و بارها تکرار میشوند.