موجز ۱ از ۵ · ۲ دقیقه

بچه، آدم‌بزرگِ کوچک نیست

این صحنه را تصور کنید. دختر هفت‌ساله‌تان تمام صبح را صرف اذیت‌کردن برادر پنج‌ساله‌اش کرده: کتکش زده، مسخره‌اش کرده، سربه‌سرش گذاشته و از این دست کارها. روشن است که این رفتار قابل‌قبول نیست و مهم است که خودش هم بفهمد. پس می‌نشانیدش و با آرامش برایش توضیح می‌دهید چرا نباید این کار را بکند: اذیت‌کردن آدم‌ها خوب نیست، مامان را عصبانی می‌کند، و اگر کسی خودش را اذیت می‌کرد چه حسی داشت؟ بعد دختر هفت‌ساله، با روشن‌بینی یک آدم‌بزرگ، اشتباهش را می‌فهمد و با خوشحالی می‌گوید: «ممنون مامان، هیچ‌وقت این‌طوری به قضیه نگاه نکرده بودم!» خنده‌دار است، نه؟ چون بچه‌ها این‌طور نیستند. خودخواه‌اند. منطقی نیستند. خیلی ساده، از کنترل خارج‌اند.

اولین کار این است که این تصور رایج را کنار بگذارید که بچه‌ها آدم‌های بزرگ اند و می‌شود با منطق قانعشان کرد. یعنی توضیح‌دادن جای چندانی ندارد؛ اگر لازم شد، یک بار توضیح بدهید. اما اگر مجبورید هی تکرار کنید، فقط همه را کلافه می‌کنید. و این ما را به دو اشتباه بزرگ پدر و مادرها موقع تنبیه می رساند : زیادی حرف‌زدن و زیادی احساساتی‌شدن. حرف زیاد حواس بچه را پرت می‌کند یا گیجش می‌کند و، همان‌طور که دیدید، معمولاً هم جواب نمی‌دهد. اما احساسات چرا بد است؟ بچه‌ها، به‌خاطر جایگاهشان، تقریباً هیچ قدرتی ندارند. پس وقتی می‌توانند آن آدم‌بزرگ قوی و ترسناک را به واکنشی تند و احساسی بکشانند، کمی حس تسلط بر دنیا پیدا می‌کنند، و این برایشان حسابی لذت‌بخش است. روشن است که چنین واکنشی فرصت یادگرفتن چیزی مفید از آن موقعیت را از بچه می‌گیرد. کنارگذاشتن این دو برای بعضی پدر و مادرها سخت است؛ حرف‌زدن و ابراز احساسات از اساسی‌ترین بخش‌های انسان‌بودن‌اند. اما اگر می‌خواهید تنبیه اثر کند، باید تا جای ممکن کمشان کنید.

شما به‌عنوان پدر یا مادر روی‌هم‌رفته سه وظیفه‌ی اصلی دارید: جلوی رفتار بد را بگیرید، رفتار خوب را تشویق کنید و رابطه‌تان را با بچه‌تان محکم‌تر کنید. پس چطور می‌شود طوری تنبیه کرد که به این سه وظیفه کمک کند؟ با همین اصولی که مرور کردیم، برویم سراغ نقش اول پدر و مادر: متوقف‌کردن رفتارهای ناخواسته یا آزاردهنده.