موجز ۱ از ۵ · ۲ دقیقه

ده برابر ساده‌تر است

یک لحظه تصور کنید از شما خواسته‌اند فهرستی از راه‌هایی بنویسید که با آن‌ها سودتان ۱۰ درصد بیشتر شود. اگر ۵ دقیقه وقت داشته باشید، احتمالاً چندین راه به ذهنتان می‌رسد. حالا تصور کنید خواسته‌اند راه‌هایی را بنویسید که سودتان را ده برابر کند. این فهرست خیلی کوتاه‌تر می‌شود، نه؟ اگر تا حالا هدفی دوبرابری، از جنس همان مورد اول، گذاشته باشید، می‌دانید این همه مسیرِ درست و ممکن چقدر آدم را زیر فشار می‌گذارد. کدام را انتخاب کنید؟ همه را با هم جلو ببرید؟ در هر صورت، وقت و انرژی اضافه از کجا بیاورید؟

وقتی هدفی ده‌برابری می‌گذارید، همان‌طور که در این آزمایش ذهنی دیدیم، گزینه‌هایتان شاید به دو سه مسیر محدود شود. در نتیجه سردرگمیِ ناشی از بررسی بی‌پایان گزینه‌ها و خستگی تصمیم‌گیری هم به همان نسبت کم می‌شود. عجیب است، اما فکرکردن در مقیاس ده برابر اغلب حس آسودگی بزرگی می‌دهد! حالا شاید با خودتان بگویید: «اما اگر نخواهم ده برابر شوم چه؟ اگر دو برابر را ترجیح بدهم؟» باز هم هدف را ده برابر بگیرید. دست‌کم این کار روشن می‌کند محتمل‌ترین مسیر برای رسیدن به همان دو برابرِ دلخواهتان کدام است و شما را از دوره‌ی فرساینده‌ی دودلی نجات می‌دهد. ضمن این‌که جای بیشتری هم برای خطا به خودتان می‌دهید.

به قول جمله‌ی معروف نورمن وینسنت پیل: «ماه را نشانه بگیر؛ حتی اگر خطا بروی، میان ستاره‌ها فرود می‌آیی.» کمی عقب‌ماندن از هدف دوبرابری، ناامیدکننده‌تر از خیلی عقب‌ماندن از هدف ده‌برابری است. اگر آماده‌اید تمام‌قد وارد میدان شوید، خیلی زود دلیل دومِ ساده‌تر بودن هدف‌های ده‌برابری را هم کشف می‌کنید. فکرکردن در مقیاس ده برابر نه‌تنها تعداد مسیرهای احتمالی را کم می‌کند، بلکه تعداد کارها و اقدام‌های لازم برای موفقیت را هم کم می‌کند. اگر با قانون ۸۰/۲۰ یا اصل پارتو آشنا باشید، از قبل می‌دانید چرا: در هر زمینه‌ای، ۸۰ درصد خروجی از ۲۰ درصد ورودی به دست می‌آید. ده برابر شدن یعنی فقط روی همان ۲۰ درصد ورودی پربازده، همان کارها و اقدام‌های مهم، تمرکز کنید و تقریباً فوری زندگی‌تان را خلوت‌تر و ساده‌تر کنید. خودتان را از کارهای اضافی رها می‌کنید (و چه حس رهایی‌بخشی است!) و به‌جایش روی چیزهای اساسی دست می‌گذارید.

بله، کنارگذاشتن ۸۰ درصد عادت‌های راحت در هر جهش ده‌برابری کار بزرگی است؛ البته فقط اگر آن را زیان ببینید. آخر مگر واقعاً دلتان برای باورهای محدودکننده، رابطه‌های انرژی‌بر و کارهای کم‌بازده تنگ می‌شود؟ یا محتمل‌تر این است که با سبک‌شدن از آن بارها، نفس راحتی بکشید؟