موجز ۱ از ۷ · ۲ دقیقه
با طوفان فکری، خلاقیت را راه بیندازید و علاقههایتان را بیابید
صفحهی سفید میتواند ترسناک باشد. حتی رماننویسهای کارکشته، تصویرگرهای درخشان و مدیران موفق هم وقتی میخواهند پروژهای تازه را شروع کنند، جلوی آن دلشان میریزد. خوشبختانه روشی هست که کمک میکند بر این صفحهی سفید غلبه کنیم: طوفان فکری.
راستش را بخواهید، بعضی از بزرگترین نابغههای علمی دنیا برای جانگرفتن ایدههای بزرگشان به طوفان فکری تکیه میکردند؛ از جمله توماس ادیسون، مخترع لامپ برقی. یکی از یادداشتهای دفترهای او، به تاریخ ۳ ژانویهی ۱۸۸۸، فهرستی از بیش از ۱۰۰ ایده دارد که ادیسون با شتاب نوشته بود، به این امید که اختراع بعدیاش را میانشان پیدا کند. ایدههایی برای فشردهساز برف، ابریشم مصنوعی، عاج مصنوعی، پیانوی برقی و خیلی چیزهای دیگر.
طوفان فکری در طول تاریخ ترفند محبوب آدمهای خلاق بوده، چون کمک میکند صدای منتقد درونی را خاموش کنیم. وقتی طوفان فکری میکنیم، دوباره با بخش بازیگوش و خیالپرداز خودمان ارتباط میگیریم. این کار اجازه میدهد امکانهای تازهای را ببینیم که معمولاً از کنارشان رد میشویم.
از این گذشته، طوفان فکری کمک میکند علاقههایمان را کشف کنیم. اگر بهاندازهی کافی ادامه بدهید، الگوهایی میبینید که چند ایدهتان را به مضمونی عمیقتر گره میزنند. این الگوها نشان میدهند واقعاً به چه حوزههایی علاقه داریم، تا بعد روی آنها تمرکز کنیم و پرورششان بدهیم. حتی ممکن است بفهمیم به چیزی علاقه داریم که بیرون از حرفه یا مهارتهای ماست.
این موضوع بعضیها را گیج میکند، چون نگراناند بدون دانش فنی کافی نتوانند وارد یک حوزهی خاص شوند. اما پژوهش دربارهی استارتاپهای خیلی موفق نشان داده که برای پیداکردن راهحلهای تازه برای مسئلهها، لازم نیست متخصص آن صنعت باشید. برعکس، شاید حتی برای جرقهزدن نوآوری در موقعیت بهتری باشید. آدمهایی که دربارهی یک صنعت خیلی زیاد میدانند، ممکن است آنقدر به روشهای همیشگی خو گرفته باشند که فرصتهای تازه را نبینند.
اگر آمادهاید طوفان فکری را امتحان کنید، از کجا شروع میکنید؟ فقط یک برگه بردارید و ۳۰ تا ۵۰ ایده بنویسید.