موجز ۱ از ۶ · ۲ دقیقه

فناوری رایانه، نظام‌های مالی و سیاسی را برهم زده است

در سراسر قرن بیستم، سه ایدئولوژی سیاسی جدا از هم برای تسلط بر دنیا با هم رقابت می‌کردند: کمونیسم، فاشیسم و لیبرالیسم. تا اواخر قرن بیستم، لیبرالیسم، که از دموکراسی، بازار آزاد و آزادی‌های فردی دفاع می‌کند، برنده‌ی روشن میدان بود. اما نظام لیبرال‌دموکراتیک غرب در قرن بیست‌ویکم چطور از پس شرایط برمی‌آید؟ نگران‌کننده اینکه علائم حیاتی‌اش خوب نیست، و مقصر، انقلاب فناوری اطلاعات است.

از دهه‌ی ۱۹۹۰ به این طرف، می‌شود گفت فناوری رایانه بیش از هر نیروی دیگری دنیای ما را زیر و رو کرده. با این حال، با همه‌ی اثر عظیمش، به نظر می‌رسد بیشتر سیاستمدارها به‌سختی این نوآوری تازه را می‌فهمند، چه رسد به اینکه بتوانند کنترلش کنند. فقط به دنیای مالی نگاه کنید. رایانه‌ها همین حالا هم نظام مالی ما را آن‌قدر پیچیده کرده‌اند که امروز فقط تعداد خیلی کمی از آدم‌ها می‌فهمند این نظام چطور کار می‌کند. با پیشرفت هوش مصنوعی در ادامه‌ی قرن، شاید به جایی برسیم که دیگر هیچ انسانی از داده‌های مالی سر درنیاورد.

عاقبت چنین وضعی برای روند سیاسی ما نگران‌کننده است. فقط آینده‌ای را تصور کنید که دولت‌ها باید صبورانه منتظر بمانند تا الگوریتم‌ها به بودجه یا طرح اصلاح مالیاتی‌شان چراغ سبز بدهند. متأسفانه برای خیلی از سیاستمدارهای قرن بیست‌ویکم، آشوبِ فناوری اصلاً در صدر برنامه‌ها نیست. مثلاً در انتخابات ریاست‌جمهوری ۲۰۱۶ آمریکا، نه دونالد ترامپ و نه هیلاری کلینتون درباره‌ی عاقبت خودکارسازی و از بین رفتن شغل‌ها حرفی نزدند. پای فناوری فقط در ماجرای رسوایی ایمیل‌های هیلاری کلینتون به میان آمد.

این سکوت سنگین باعث شده خیلی از رأی‌دهنده‌ها اعتمادشان را به دولت‌های جاافتاده از دست بدهند. مردم عادی در دموکراسی‌های لیبرال سراسر دنیای غرب، در این دنیای نوی هوش مصنوعی، جهانی‌شدن و یادگیری ماشین، هر روز بیشتر احساس می‌کنند بی‌اهمیت شده‌اند. و همین ترس از بی‌اهمیت‌شدن، آن‌ها را واداشته هر ذره قدرت سیاسی‌ای که هنوز دارند به کار بگیرند، پیش از آنکه خیلی دیر شود.

قانع نشده‌اید؟ فقط به زمین‌لرزه‌های سیاسی ۲۰۱۶ نگاه کنید. هم برگزیت در بریتانیا و هم پیروزی دونالد ترامپ در آمریکا با حمایت مردم عادی همراه بود؛ مردمی که نگران بودند در دنیای تازه‌ی زیر سلطه‌ی نظام‌های سیاسی لیبرال، از قافله عقب بمانند. در سراسر قرن بیستم، کارگران عادی می‌ترسیدند نخبگان اقتصادی از نیروی کارشان سوءاستفاده کنند. اما این روزها توده‌ها بیشتر می‌ترسند جایگاه اقتصادی‌شان را در اقتصاد پیشرفته‌ای از دست بدهند که دیگر اصلاً به نیروی کارشان نیاز ندارد.