موجز ۱ از ۱۲ · ۱ دقیقه

نظریه‌های برآمده از گذشته، آینده را پیش‌بینی می‌کنند

حتماً درباره‌ی نظریه‌ی گرانش یا نظریه‌ی نسبیت شنیده‌اید؛ اما تا حالا شده مکث کنید و فکر کنید وقتی از «نظریه» حرف می‌زنیم، دقیقاً منظورمان چیست؟ نظریه، در ساده‌ترین تعریفش، الگویی است که بتواند گروه‌های بزرگی از مشاهده‌ها را درست توضیح بدهد. دانشمندها داده‌ها را از مشاهده‌هایی که در آزمایش یا جاهای دیگر می‌بینند جمع می‌کنند و با آن‌ها توضیح می‌دهند پدیده‌ها چطور و چرا رخ می‌دهند. مثلاً آیزاک نیوتن بعد از مشاهده‌ی پدیده‌های زیادی، از افتادن سیب از درخت تا حرکت سیاره‌ها، نظریه‌ی گرانش را ساخت. با داده‌هایی که جمع کرده بود توانست گرانش را در قالب یک نظریه توضیح بدهد.

نظریه‌ها دو فایده‌ی بزرگ دارند: اول اینکه به دانشمندها اجازه می‌دهند درباره‌ی رویدادهای آینده پیش‌بینی‌های دقیق و مشخص بکنند. مثلاً نظریه‌ی گرانش نیوتن به دانشمندها امکان داد حرکت آینده‌ی اجرامی مثل سیاره‌ها را پیش‌بینی کنند. اگر بخواهید بدانید مریخ شش ماه دیگر کجاست، با نظریه‌ی گرانش می‌شود آن را دقیق پیش‌بینی کرد.

دوم اینکه نظریه‌ها همیشه ردشدنی‌اند؛ یعنی اگر شواهد تازه‌ای پیدا شود که با نظریه نخواند، می‌شود اصلاحشان کرد. مثلاً زمانی مردم به نظریه‌ای باور داشتند که می‌گفت همه‌چیز در دنیا دور زمین می‌گردد. گالیله این نظریه را رد کرد، وقتی دید قمرهایی دور مشتری می‌چرخند؛ پس توانست نشان بدهد در واقع همه‌چیز دور زمین نمی‌چرخد. پس در عمل، یک مشاهده‌ی تازه در آینده می‌تواند هر نظریه‌ای را باطل کند، هرقدر هم الان معتبر به نظر برسد. یعنی هیچ نظریه‌ای را نمی‌شود قطعاً ثابت‌شده دانست، و همین باعث می‌شود علم فرایندی باشد که پیوسته در حال تحول است.