موجز ۱ از ۱۲ · ۲ دقیقه
عثمانی در آغاز قرن بیستم مدتها بود رو به افول داشت
تا آغاز قرن بیستم، پیشرفتهای انقلاب صنعتی کشورهای اروپای غربی را از نظر اقتصادی و فناوری به سمت رشد برده بود. در همان حال، امپراتوری عثمانی را «مرد بیمار اروپا» مینامیدند. این امپراتوری یک خلافت، یا پادشاهی اسلامی، بود که نه بر پایهی ملیت، بلکه بر پایهی دین شکل گرفته بود. به زبان دیگر، هرچند از نظر قومی بسیار متنوع بود، بیشتر جمعیتش مسلمان بودند. دین در زندگی روزمرهی مردم نقشی محوری داشت. حتی برای گروههای اقلیت مسیحی و یهودی امپراتوری هم، هویت با دین یکی بود.
اما برای مردم اروپای غربی، امپراتوری عثمانی بیشتر شبیه یک موزه بود؛ جایی که زندگی روزمرهی مردمش انگار در قرن گذشته منجمد شده بود. مثلاً قسطنطنیه تازه در سال ۱۹۱۲ چراغ برق خیابانی نصب کرد؛ نوآوریای که مدتها بود در شهرهای بزرگ اروپا رایج شده بود. در مقایسه با امپراتوریهای اروپایی مثل فرانسه یا بریتانیا، قدرت سیاسی عثمانی چندان فراتر از هستهی اصلی ترکنشینش نمیرفت و فقط بخش کوچکی از امپراتوری را در بر میگرفت. بازدیدکنندههای اروپایی از این سازماندهی شگفتزده میشدند و میدیدند با وجود حضور نیروهای نظامی عثمانی، اکثریت قریببهاتفاق استانهای غیرترک عملاً خودگرداناند.
این آرایش سیاسی کمک چندانی به عثمانیها برای حفظ سرزمینها نمیکرد. تا اوایل قرن بیستم، امپراتوری بخشهای مهمی را در برابر نفوذ قدرتهای اروپایی از دست داده بود.
در اکتبر ۱۹۱۲، ایتالیا تنها قلمرو آفریقایی باقیماندهی عثمانی، یعنی سرزمینی که امروز لیبی نام دارد، را تصرف کرد. تا آن زمان، بیشتر سرزمینهای جنوبشرقی اروپا، از جمله بخشهایی در بالکان، یونان و بلغارستان، هم از دست رفته بود. پس با آغاز جنگ جهانی اول، آنچه از امپراتوری بزرگ عثمانی مانده بود، ترکیهی امروز، لبنان، اردن، اسرائیل، عراق، سوریه و بخش بزرگی از شبهجزیرهی عربستان بود.