موجز ۱ از ۷ · ۲ دقیقه
ثبات نسبی پس از جنگ، حاصل توازن قدرت و ترس از جنگ هستهای بود
اگر به تاریخ نگاه کنیم، به نظر میرسد بعد از جنگ جهانی دوم دورهای طولانی و نسبتاً آرام شروع شد. اما این آرامش ظاهری نتیجهی آن نبود که رهبران جهان ناگهان صلحطلب شده باشند. دقیقتر بگوییم، در دوران جنگ سرد، از ۱۹۴۷ تا ۱۹۹۱، توازن قدرت در جهان جلوی درگیری مستقیم را میگرفت.
مثلاً پیمان آتلانتیک شمالی کشورهای آمریکای شمالی را با شماری از کشورهای اروپایی متحد کرد و همه تصمیم گرفتند از راه ناتو در حوزهی نظامی با هم همکاری کنند. معنای این توافق این بود که حمله به یکی از این کشورها حمله به همهشان است؛ و همین، نیروهای بیرون از این ائتلاف را از اقدام نظامی بازمیداشت. علاوه بر این، آمریکا بعد از جنگ طرح مارشال را اجرا کرد. این بستهی حمایت اقتصادی برای کشورهای اروپای غربی، بهویژه فرانسه و آلمان و بریتانیا، قرار بود این کشورها را از نفوذ روبهرشد شوروی کمونیستی مصون نگه دارد.
توازنی که از این توافقهای نظامی و مالی به دست آمد، سد بزرگی در برابر جنگ تمامعیار بود. وقتی شوروی در ۱۹۴۸، بر سر شیوهی ادارهی برلینِ تقسیمشده، راههای زمینی و ریلی ورود به برلین غربی را بست، با همهی تنش این رویارویی، جنگی رخ نداد. در عوض، کشورهای غربی پل هوایی زدند: هر روز صدها هواپیما از فراز آلمان شرقی میگذشتند و تدارکات را به برلین غربی میرساندند.
با این حال، مهمترین عامل بازدارنده در برابر درگیری مسلحانه سلاح هستهای بود؛ سلاحی که جاهطلبیهای نظامی دو بلوک اصلی قدرت، آمریکا و شوروی، را حسابی مهار کرد. هر دو میدانستند رویارویی هستهای ویرانیای غیرقابلتصور به بار میآورد و برای همین انگیزهای بسیار قوی داشتند که از هر رویارویی مستقیمی پرهیز کنند. اما توازن قدرت و تهدید نابودی هستهای تنها عوامل ثبات نبودند. در موجز بعدی به چند عامل مهم دیگر نگاه میکنیم که در این دوره صلح جهانی را نگه داشتند.