موجز ۱ از ۱۰ · ۲ دقیقه
برای غرقنشدن در کارهای غیرضروری، باید اصل اصلگرایی را بپذیرید.
زندگی ما آنقدر از کارها و مسئولیتها پر شده است که بهسختی میتوانیم تشخیص دهیم کدامیک برایمان مهمتر هستند؛ یعنی اولویتهای ما کداماند. حتی اگر با جدیت تلاش کنیم تمام کارهایمان را بررسی کنیم و کارهایی را که باید در اولویت قرار دهیم انتخاب کنیم، باز هم کارهای بیش از حدی روی دستمان میماند. این انبوه کارها بهشدت مانع بهرهوری ما میشود. بااینحال، خوشبختانه میتوانیم با پذیرش اصلگرایی، اولویتهایمان را مشخص کنیم.
اصلگرایی بر چهار نکتهی اصلی تمرکز دارد: کمتر کار کنید، اما بهتر انجامش دهید. سنگبنای اصلگرایی، فرایند پایانناپذیر شناسایی چیزهای کماهمیتتر زندگی برای حذفکردن آنها و انجامدادن کارهای باقیمانده با استانداردی بالاتر است. این تصور را رد کنید که باید همهی کارها را به انجام برسانیم؛ در عوض، مسیرهای مشخصی را انتخاب کنید که میتوانید در آنها عالی عمل کنید. اصلگرایی به معنای پیشرفتهای کوچک در مسیرهای متعدد نیست. در عوض، یک مسیر را انتخاب کنید و در چیزهایی که بیشترین اهمیت را برایتان دارند گامهای بلندی بردارید. پیوسته از خودتان پرسش کنید و برنامههایتان را متناسب با پاسخها بهروز کنید.
فرایند تصمیمگیری دربارهی اینکه چه کاری ارزش انجامدادن دارد و چه کاری باید کنار گذاشته شود، همیشگی است. فرد اصلگرا همواره تصمیم میگیرد که آیا کاری که انجام میدهد واقعاً ارزش وقتش را دارد یا باید زمان و انرژیاش را در زمینهای پربازدهتر صرف کند. سرانجام، وقتی آن چند کار حیاتی از میان انبوه کارهای کماهمیت جدا شدند، فرد اصلگرا برای اطمینان از اجرای تغییرات هیچ وقتی تلف نمیکند. هرچند همهی اینها ممکن است آسان به نظر برسند، بیشتر ما در واقع فاصلهی زیادی با این هدف داریم. در چند موجز بعدی کشف خواهید کرد که بیشتر ما چقدر از رویکرد اصلگرایانه فاصله داریم.