موجز ۱ از ۵ · ۳ دقیقه
ابزار شمارهی یک: استقبال از سختی
در فهرست کارهایی که باید فوراً انجام دهید، چه کاری هست که شما را پر از دلشوره یا حتی ترس میکند؟ آیا کاری هست که مدت طولانیتری به تعویق انداختهاید؟ هرچند پرهیز از چیزهایی که دوست نداریم بخشی از طبیعت انسان است؛ موقعیتهای ناراحتکننده و حتی دردناک اجتنابناپذیر هستند. در بیشتر موارد، خود چالشها نیستند که مانع دستیابی افراد به بالاترین ظرفیتهایشان میشوند؛ بلکه پرهیز از برداشتن گام بعدی برای گشودن امکانها چنین مانعی ایجاد میکند.
ابزار اول به شما کمک میکند نهتنها با قدرت از موقعیتهای دشوار عبور کنید، بلکه یاد بگیرید این موقعیتها را به سود خودتان به کار بگیرید. صحبت ما فقط پذیرش سختی نیست؛ بلکه منظور این است که وقتی سختی بهناچار از راه میرسد، واقعاً از دیدنش خوشحال شوید. عجیب به نظر میرسد؛ اما این روش قدرتمندی برای بازتعریف نقش دشواری در زندگی شماست. تمرین به این شکل است: ابتدا، احساسی را که پیرامون آن کار یا موقعیت دارید تجسم کنید. آن احساس ممکن است ترس از بد پیش رفتن یک گفتوگوی دشوار باشد. شاید هم احساس تحقیر شدن در صورت اشتباه کردن هنگام سخنرانی باشد.
ممکن است احساسی کمتر منطقی باشد؛ مانند ترس از پرواز، با وجود آمارهایی که نشان میدهند سفر هوایی بسیار امنتر از رانندگی است. درد هرچه باشد، در ذهنتان تصویری به آن بدهید و از درد بخواهید شما را در بر بگیرد. وقتی درد شما را در بر میگیرد، با این باور که چیز خوبی به همراه خواهد آورد، مشتاقانه آن را بپذیرید. درحالیکه از میان درد عبور میکنید و بیرون میآیید، ذهنتان را بر آن چیز خوب متمرکز کنید؛ در طول مسیر، به خاطر آنچه در سوی دیگر درد هست، از درد سپاسگزاری کنید. صرفنظر از نتیجه، با غلبه بر مانع ذهنی قدرت به دست میآورید؛ این خود یک پیروزی است. این رضایت شما را تشویق میکند که بارها و بارها از این ابزار استفاده کنید، تا جایی که بهطور طبیعی از نقاط دردناک استقبال کنید.
در همین حال، شما رو به جلو حرکت میکنید؛ این حرکت همان نیرویی است که خود زندگی را پیش میبرد. استفاده از این ابزار همچنین ظرفیت تعهد شما را افزایش میدهد؛ تعهد برای ایجاد تغییرهای معنادار و بلندمدت ضروری است. نمونهی نویسندگان از یک مأمور گشت را در نظر بگیرید که در ابتدا استعداد نویسندگیاش را در دانشگاه دنبال کرده بود؛ اما در نهایت ترک تحصیل کرده بود. داستانگویی همچنان عشق او باقی مانده بود؛ توانایی او در مجذوب نگه داشتن شنوندگان با قصههایی که پس از کار در بار تعریف میکرد، گواه این موضوع بود.
بااینحال، او از تمرکز بیشتری که برای نوشتن آن داستانها لازم بود، بیزار بود. او با استفاده از این ابزار برای غلبه بر احساسهای ناخوشایندش دربارهی تمرکز، سرانجام توانایی نویسندگی خود را دوباره شعلهور کرد و شغلی را دنبال کرد که همیشه میخواست. درحالیکه این ابزار به غلبه بر موقعیتهای دلهرهآور کمک میکند؛ ابزار بعدی برای روبهرو شدن با آدمهای دشوار کمک خواهد کرد.