موجز ۱ از ۹ · ۲ دقیقه

پژوهشگران فرهنگ‌های بومی اغلب درخت را دیده‌اند و جنگل را نه

بولیویِ شمال‌شرقی، ۱۹۴۸. آلن هولمبرگ، انسان‌شناس جوان آمریکایی، تازه به بنی رسیده؛ دشتی پهناور که از آند تا آمازون کشیده شده. هولمبرگ آمده تا گروهی از بومیان محلی به نام سیریونو را بررسی کند. دو سال با آن‌ها می‌ماند و بعد کتابی درباره‌ی زندگی‌شان منتشر می‌کند. گزارشش تصویری تیره و تلخ می‌سازد. آن‌ها همیشه گرسنه و خیس‌اند، بین اردوگاه‌های موقت جابه‌جا می‌شوند و با کمان‌های بلند و زمخت شکار می‌کنند. تا جایی که هولمبرگ می‌بیند، نه هنری دارند و نه دینی؛ نه شمردن بلدند و نه کشاورزی. نتیجه می‌گیرد آن‌ها نمونه‌ی زنده‌ی انسان در حالتی‌اند که خودش «وضعیت خام طبیعت» می‌نامد. به گمان او، مثل نیاکانشان در دنیایی دشمن‌خو و بی‌رحم سخت جان می‌کنند؛ دنیایی که ابزار تغییرش را ندارند. اضافه می‌کند که تا پیش از رسیدن اروپایی‌ها، زندگی در سراسر قاره‌ی آمریکا باید همین‌طور بوده باشد. دهه‌ها، داوری هولمبرگ نظر پذیرفته‌شده‌ی محافل علمی بود. اما امروز تصویر تازه‌ای دارد شکل می‌گیرد.

هولمبرگ کاملاً هم بی‌راه نمی‌گفت: سیریونوها در دوره‌ای که او با آن‌ها بود، واقعاً زندگی خیلی سختی داشتند. اما همیشه این‌طور نبود. اوایل دهه‌ی ۱۹۲۰، بنی خانه‌ی حدود ۳٬۰۰۰ سیریونو بود. آن‌ها فقط شکارچیان کوچ‌رو هم نبودند؛ در روستا زندگی می‌کردند و کشت‌وکار هم داشتند.

دو چیز این وضع را عوض کرد. اول بیماری بود. در بیست سال، همه‌گیری‌های آبله و آنفلوآنزا جمعیت سیریونوها را از ۳٬۰۰۰ به فقط ۱۵۰ نفر رساند؛ یعنی در یک نسل، ۹۵ درصد جمعیت از بین رفت. دوم سیاست دولت بود. هم‌زمان که بیماری جوامع سیریونو را از هم می‌پاشید، دولت بولیوی از گسترش کشاورزان سفیدپوست به بنی حمایت کرد. ارتش بومیان را تعقیب می‌کرد؛ آن‌ها را به اردوگاه‌های کار اجباری می‌فرستادند یا در دامداری‌ها به بردگی و کار اجباری وامی‌داشتند.

هولمبرگ فکر می‌کرد آنچه دیده، قومی است تغییرناپذیر و بدوی. اما شکارچیان آواره‌ای که او دید، بازمانده‌های عصر حجر نبودند؛ بازماندگان فرهنگی بودند که تازه درهم شکسته بود و می‌کوشید از دست دولتی سرکوبگر بگریزد. مثل این است که انسان‌شناسی پناه‌جویانی را که از اردوگاه‌های کار اجباری نازی‌ها گریخته‌اند ببیند و نتیجه بگیرد که آن‌ها از فرهنگی آمده‌اند که همیشه گرسنه و پابرهنه بوده. امروز که به عقب نگاه می‌کنیم، این داوری مضحک به نظر می‌رسد، اما هولمبرگ دقیقاً همین خطا را کرد.

نشانه‌هایی را هم نادیده گرفت که نشان می‌دادند سیریونوها تازه‌واردهای این منطقه‌اند. مثلاً زبانشان با بسیاری از زبان‌های بومی سراسر آمریکای جنوبی پیوند دارد، اما با هیچ‌کدام از زبان‌های بولیوی نه. خودِ چشم‌انداز منطقه هم پر از بازمانده‌های فرهنگی بومیِ خیلی کهن‌تر بود.