موجز ۱ از ۸ · ۲ دقیقه
برای هر موقعیت، دندهی درست را بزنید
تا حالا شده روی ساحلی زیبا نشسته باشید، اما ناگهان بفهمید ذهنتان هنوز در اداره است؟ اگر این تجربه را داشتهاید، تنها نیستید. خیلیها احساس میکنند کاملاً در لحظه حاضر نیستند و از موقعیتی که در آن هستند جدا افتادهاند. چرا؟ کافی است به تجربهی یکی از نویسندگان، جرمی کوبیچک، نگاه کنیم. او آنقدر سخت کار میکرد که همیشه دیر سر شام میرسید و ذهنش هنوز درگیر کاغذبازیهای اداره بود؛ تا جایی که همسرش از این وضع به ستوه آمد و رابطهشان زیر فشار رفت.
چطور کارش به اینجا کشید؟ این گسست از آنجا میآمد که او با سرعتی متفاوت با اطرافیانش حرکت میکرد. تصور کنید با ماشین در محلهها رانندگی میکنید، اما با سرعت بزرگراه؛ حتماً دردسر درست میکنید و احتمالاً به کسی میزنید. برعکسش هم اگر با سرعت کم در بزرگراه برانید، سر راه بقیهی ماشینها قرار میگیرید. حالا تصور کنید بزرگراه، محل کار شماست و محلهها، خانهتان؛ اگر سرعتتان را با محیط جور نکنید، به اطرافیانتان آسیب میزنید. خلاصه اینکه کوبیچک در خانهی خودش زیادی تند میرفت!
همین موضوع او و استیو کاکرم را به ایدهی «۵ دنده» رساند. ماشینهای دندهدستی چند دنده دارند؛ حرکت را از دندهی یک شروع میکنید و برای رسیدن به سرعتهای بالاتر دنده عوض میکنید؛ هر دنده برای سرعتی خاص ساخته شده. اگر این ایده را دربارهی خودتان به کار بگیرید و دندههای مختلفتان را بشناسید و بفهمید، میتوانید سرعتتان را با فضای دورتان هماهنگ کنید.
دندهی یک برای تجدید قوا و شارژ دوبارهی خودتان است؛ دندهی دو برای ارتباط عمیق با دوستان یا خانواده؛ دندهی سه برای معاشرت معمولی؛ دندهی چهار برای کارکردن و انجام چند کار با هم؛ و دندهی پنج برای تمرکز کامل روی یک پروژهی واحد. درست مثل ماشین، هرکدام از این دندهها هم جای درست دارد و هم جای غلط، و برای رسیدن درست به سرعتهای مختلف باید نرم و روان میانشان جابهجا شوید.
در این موجزها، خوبیها و بدیهای هر دنده را بررسی میکنیم و میبینیم کِی باید ازشان استفاده کرد و کِی نه. با دندهی پنج شروع کنیم.